180

مسافرت عید .... قسمت دوم !

 اینجوری شد که ما به طرف کرمانشاه راه افتادیم ... تو جاده که آقای همسر کلا با دست فرمونشون هنرنمایی میکردن و ما هم همین جوری طبق عادت مالوف اعمال شب قدر رو دوره میکردیم ... !

یه جا جاده پیچ پیچی میشد و آقای همسفر رفتن که سبقت بگیرن و آقای همسر هم گاز دادن که دنبال ایشون برن تو سبقت ... نمیدونم چی شد ماشین همسفر برگشت تو لاین اصلی ولی ما همین جوری تو لاین سبقت میرفتیم و باز نمیدونم از کجا سر و کله یک عدد پلیس راهنمایی و رانندگی وسط جاده پیدا شد که اشاره میکرد بزن کنار!

آقای همسر هم جلوتر توقف کردن ... حالا داره دست دست میکنه که چیکار کنه ... اولین بار بود که تو جاده جریمه میشد قبلا یه بار پشت چراغ قرمز اون هم به خاطر حرف زدن با موبایل جریمه اش کرده بودن ولی تو جاده بار اول بود ... حالا داره فکر میکنه چیکار کنه ... میگه گازشو بگیرم بریم ؟ !!!! تا بخوان سوار ماشین شن بیان دنبالمون ما رفتیم و فرار کردیم ... ما هم نگاه عاقل اندر سفیهی به ایشون میندازیم و میگیم باز تو فیلم پلیسی زیاد نیگاه کردی ... از همه چی گذشته یه نظر بنداز ماشینشونو ببین ... آخه جونم اون بخواد دنده عقب هم بیاد ازمون جلو میزنه !!!

بعد میگه پاشو بیا یه خواهشی چیزی بکن زیاد جریمه ننویسه ...

- ابرو....!!!

- خلاصه بلند شد رفت خدمت جنابان !

یه جریمه صد تومنی براش نوشتن ... بعد این همسفرامون که جلوتر پارک کرده بودن اومدن ببینن جریان چیه ... سه نفری آویزون شیشه ماشین پلیس بودن و من هم دخترمو بغل کرده بودم ایستاده بودم کنار ...

من که میدونستم چه خبره و گاهی تنبیه برای بعضیا لازمه ... بعدش هم که یه خورده آروم شد به خودش گفتم جریمه بشی و درس عبرت بگیری بهتر از این هست که خدای نکرده بزنی به کسی یا جایی بعد درس بشه برات ....  

خلاصه اینکه این خانوم همسفر به شوهرش و آقای همسر که میخواستن فک جناب پلیس رو بیارن پایین میگه برین اونطرف من خودم صحبت میکنم ... و نمیدونم چی گفت به پلیسه که جریمه رو از صد تومن نوشت 40 تومن ...!!! هر چی بهش گفتیم چی گفتی به ما هم یاد بده نگفت ولی نمیدونم چرا این پلیسه بعدش یه جوری نگاه آقای همسر میکرد ... کم مونده بود چند تومن هم دستی بهش بده !!!! نیشخند

حالا جالبیش اینجاست که آقای همسر افسوس میخورد چرا تو نیومدی من میگم با خانوما بهتر صحبت میکنن اگر تو اومده بودی کمتر مینوشت ...

و جالب ترش اینه که از اون به بعد هر جا ماشین پلیس میدید میگفت به نظرت بزنم کنار باهاشون صحبت کنم جریمه ارو کمتر کنن ...!!!

اوووووووووووف .... مدیونین اگر فکر کنین جریمه رو پرداخت کرد ...

کلا اعتقادی به پرداخت جریمه ندارن همون جریمه دفعه قبلش هم نمیدونم برگه اش کجا گم شد ... میگه : فکر کردن حالا مگه من پرداخت میکنم !

وقتی ماشین رو خواستم بفروشم با خریدار شرط میکنم باید جریمه هاشو خودت بدی ... !!!

چه عرض کنیم ! واقعا چرا این پلیسها شوهرمو اذیت میکنن ؟ من که حلالشون نمیکنم !از خود راضی 

همچین شوهری دارم من ...!!! 

/ 37 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی

...........سلام... این پیام رو یکی به من نظر داد منم بهش عمل کردم.. تو رو به امام زمان قسم می دم این پیام رو بخون.دختری از خوزستانم که پزشکان از علاجم نا امید شدند.شبی خواب حضرت زینب (س)را دیدم در گلوم اب ریخت شفا پیدا کردم ازم خواست اینو به بیست نفر بگم. این پیام به دست کارمندی افتاد اتقاد نداشت کارشو از دست داد.مرد دیگری اعتقاد داشت 20 میلیون به دست اورد. به دست کس دیگری رسید عمل نکرد پسرشو را از دست داد.اگه به حضرت زینب اعتقاد داری این پیامو واسه 20 نفر بفرست............ 20 روز دیگه!!!...

آناهیتا

چندوقته نیومدم اینجا دلم تنگ شد. نمیدونم همسریت خودش انقد بامزه ست کاراش یا تو قشنگ تعریفش میکنی.بهر حال همسریت درست میگه اگه همینطوری که اینجا می نویسی جلو پلیسا حرف میزدی صد در صد کمتر می نوشتن[لبخند]

دلمشغولیهای یک مامان (آفتاب)

سلام عزیزم بعد از مدتی اومدم ونوشته های قشنگت رو خوندم دل سیری خندیدم و دل سیری سفر به اعماق درون[گریه] عاشق شیوه نگارشتم و بیشتر ازاون دیدگاهت [قلب] برات آرزوی عشق و خوشبختی می کنم[گل]

نارگل

سلام فدات منتظرتم پیشم بیا حتما

صدرا

سلام چرا در همه داستان های وبلاگتون شما قهرمانید و شوهرتون آدم بد قصه؟!!

elahe

سلام عزیزم وبلاگ زیبایی داری خوشحال میشم به من هم سر بزنی اگه رمز هم خواستی در خدمتم[چشمک] اگه با تبادل لینک موافق بودی خبرم کن[گل]

الهام

سلام من شما رو لینک کردم شما هم منو لینک کن[گل]

هادی

سلام وبلاگ خوبی داری . خوشحال میشم به وب منم سر بزنی

پاییز

سلام . وبلاگتون قشنگه . ایشالا همیشه خوشبخت باشید . به من هم سر بزنید . من هم از زندگی مشترکم مینویسم

الی

دقیقا منم همین حس رو دارم وقتی همسر با سرعت نور داره رانندگی می کنه ....دائم اعمال شب قدر رو انجام میدم و از خدا می خوام پلیس بیاد و همسرم رو جریمه کنه تا براش درس عبرتی بشه [نیشخند] راستی از آشنای با شما خوشحالم[خجالت]