حرف هایی که باید گفت ...

معمولا هیچ کس نمیپسنده که یه نفر از همسرش بد بگه و تو خانواده های ایرانی زن و شوهر محرم راز همدیگه ان و پای قولشون و عقدشون میمونن ...همیشه مادرا و مادربزرگا بهمون یاد دادن باید به شوهرمون  هر طوری که باشه احترام بزاریم .... هر حرفی و قصه ای تو خونه هست نباید از در خونه بیرون بره ... و از این حرفا

حقیقتش همسر من در کل آدم بدی نیست و به هیچ وجه قصد بدگویی از ایشون رو ندارم و خود من هم آدم بی عیب ونقصی نیستم بالاخره همه آدما یه جاهایی اشتباه میکنن ولی ...

ولی یه جاهایی هست که آدم کم میاره ...

راستش این اولین تجربه وبلاگ نویسی من نیست ... ولی وقتی آدرس وبلاگتو همه دوست و آشناها داشته باشن محیط مجازی هم میشه جزیی از جامعه ات و دیگه نمیتونی هر حرفی رو بگی ... و باید تظاهر کنی همه چی آرومه  ... من چقد خوشحالم!!!

این وبلاگ رو که درست کردم آدرسشو به هیچ آشنایی ندادم ... اینجا میخوام به غصه هام بخندم .... چیزهایی که اینجا مینویسم گوشه هایی از زندگی منه ... مثل برگهایی از یه دفتر خاطرات ... سعی میکنم خاطراتم رو تا حد ممکن تلطیف کنم که خاطر کسی آزرده نشه و جنبه طنز داشته باشن ... خیلی از حرف های اینجا رو خانواده ام هم نمیدونن چون دلم نمیخواسته در جریان مشکلات من قرار بگیرن ... شاید خیلیها الآن حسرت زندگی من و همسرم رو میخورن ... ولی همیشه یه مشکلی هست ... به قول مادرآقای همسر هیچ آدمی بی مشکل نیست هر کسی میبینی یه طوری درگیره ... و میدونم خیلی ها هستن که درد های بزرگتر دارن ...

با خودم فکر میکردم شاید یکی پیدا بشه که مشکلی مثل من داشته باشه و شاید با اومدن به وبلاگم اون هم به مشکلاتش بخنده ...از طرفی خودم هم وقتی اینجا مینویسم یه جورایی تخلیه میشم ... وقتی حرفام رو مینویسم و چند بار میخونم دیگه اون مشکلی رو که شاید قبل تر خیلی برای خودم بزرگش میکردم به نظرم بزرگ نمیاد و ذهنم آروم میشه ...

خدایا من ناسپاس نیستم ... ممنونم ازت که امتحانی که ازم تو زندگی میگیری از امتحان خیلی های دیگه آسونتره ...

امیدوارم همه زن و شوهرای ایرانی شاد و خوشبخت باشن ...

ببخشید زیاد شد ... ممنونم که مطالب اینجا رو میخونین و نظر میدین ... منتظر پست های آینده باشید چشمک

شادی نصیبتان ...

/ 23 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حدیث

من از وبلاگ شما دارم خیلی چیزها یاد میگیرم اینکه نباید مشکلات رو خیلی سخت گرفت واین یه خصلته بی نظیره و اززمانی که با وب بسیار بسیار خوب شما آشنا شدم فهمیدم که مشکلات من خیلی هم بزرگ نیست خیلی ازت ممنونم راضی جون مهربونم[قلب]

عفیفه خاتون

عزیزم ممنون از راهنمایی ات. جوابتو نوشتم و مرسی که نگرانم بودی. هدف منو شما یکی هست. این یه اصل روانشناسیه که نوشتن ونوشتن ونوشتن از یک خاطره بد و مرورش اون خاطره رو تبدیل به یک خاطره معمولی و غیر آزار دهنده میکنه. من دارم از این اصل در زندگیم استفاده میکنم. اینم بگم که غیر از مسءله پول همسر من در این لحظه از همه نظر ایده آل هست.[ماچ]

سیدمحمدمحسن

قربون دهنت. چقدر فهمیده ای تو پدرررررررررررررر...صلواتی! درسته. خدا رو شکر که امتحانت سخت نیست. در این عالم، دل بی غم نباشد... منظورت از آشناها که آدرس رو بهشون ندادی، مادر شوهر و خواهر شوهره، نه!؟

فاطمه

سلام راضی خانوم . من فاطمه هستم . با وبلاگ شما از طریق لینکهای وبلاگ عفیفه خاتون عزیز آشنا شدم . از آشناییتون خوشبختم و با اجازتون دارم آرشیوتون رو از اول میخونم. شاد باشی دوست عزیز.

عمه

[گل][دست]سلام.بانظرشماموافقم

فرزانه

آره منم اینجوری ام.وقتی از مشکلاتم مینویسم خالی میشم.هر چقدر میشینمو میخونمش بهتر میشم.امیدوارم همیشه شاد باشی خانومی.

گل بانو

شما خیلی با تدبیر و صبور هستید،کاش همه به مشکلاتشون اینجوری نگاه میکردند.من جمله خودم. خوش باشید همیشه[گل]

سميه

سلام. من امروز با وبلاگ شما آشنا شده ام. اما اغلب مطالبتان رمزدار است. تحت چه شرايطي رمز مي دهيد؟ متشكرم

سميه

سلام. من امروز با وبلاگ شما آشنا شده ام. اما اغلب مطالبتان رمزدار است. تحت چه شرايطي رمز مي دهيد؟ متشكرم