175

این روزها در حال کار کردن روی مخ مبارک آقای همسر هستیم تا کم کم کارهایمان راه بیفتد ... تازه خبر اینکه ما هی یکی یکی چراغ های خونمون سوختن و هیچی نگفتیم دیگه این دو سه روزه آخری تو سالن فقط یک عدد چراغ کم مصرف زرد باقی مونده بود و ما میخواستیم شوهر جان خودشان به فراست تعویض چراغ ها بیفتند ... فقط گوشزد میکنیم که شوهر جان به نظرت نور خونمون کم نیست ؟!!!

- نه .... خیلی هم خوبه تازه شدیم مثل اروپایی ها که خونشون رو چلچراغ نمیکنن ..! برای من که خیلی هم خوب هست ... !

- برای شما بله چون فقط شبها موقع خواب تشریف دارین خونه و اون موقع همین نور کافیه ولی ما که میخوایم زندگی و بچه داری و آشپزی کنیم اینجوری سخت هست ...

...

آقای همسر زودتر از همیشه کارش تموم شده و اومده خونه و ما هم میشینیم و کاملا آروم ایشان رو اندرز میدیم که پاشو ... وقت عیده ... عمو نوروز میخواد بیاد !!!خونمون باید تمیز باشه ... باید کارهای تعمیراتیمون رو انجام بدیم و بالاخره موفق میشیم ایشان رو از زیر پتو بکشیم بیرون ...

- خوب بگو چیکار داری ؟

ما هم در جا لیست رو میدیم دستشون ...

نگاهی به لیست میندازن ... این رو که نمیخوایم ... این رو هم که انجام نمیدم ... این یکی هم نمیخواد حوصلشو ندارم  ... اصلا ما کاری نداریم اینها که شما میگی کار نیست فقط فکری برای چراغها میکنم ... !

باز خدا رو شکر فعلا کمی از کارهامون روبراه شده که مهمترینش همین چراغها بود و نور به زندگیمون برگشت ! باید فکری به حال باقی کارها کنم ...

***************************

آقای همسر تشریف بردن دو تا جوجه کوچولو از این رنگیها برای دختری خریدن ... حالا از حکایات این چند روزه آقای همسر و دختری همراه با جوجه داری که بگذریم ... ابرو .... یکیشون بعد دو هفته دیروز مرده بعد آقای همسر خیلی ناراحته ... بهش میگم برای جوجه سبزه که مرد اینقدر ناراحتی ؟

- نه برای جوجه صورتیه ناراحتم که چرا خودش تنها مونده ... کاش زود بمیره !!!

- عینک

همچین شوهر حساسی دارم من ... !نیشخند

 

/ 51 نظر / 32 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ماهور

سلام.. خخخ خعلی شوهر با احساسی دارین.. شیک فرمودن کی میمیری صورتی جان..[نیشخند]

عاطی

امیدوارم لحظه های سرشار از عشق رو با سپری کنید

مژده

عجب قلمی. فک نمی کردم ی خانومم بتونه اینقده شوخ طبع و خوش بیان باشه. آفرین.... آفرین

مونا

سلام راضی جون،وب جالبی داری؛ هر پستی رو که میخونم دلم میخواد پستای بعدی رو هم بخونم[قلب]خوشحال میشم به وب منم سر بزنی و نظر بدی[چشمک] راستی با تبادل لینک موافقی؟؟؟

نجمه

تقریبا همه آرشیوت رو خوندم (البته به جز خصوصی ها) خیلی با مزه می نویسی کلی خندیدم

سید محمد محسن

خوار مادر احساس رو مورد عنایت قرار دادن آقای همسر!![قهقهه][نیشخند]

ملکه

یعنی من در خلقت این مردا موندم!! آخه اینا چرا اینقدر ریلکسن؟!!